لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها
دل نوشته هاي يك ارديبهشتي
دور از خود ايستاده ام به خود از دور مي نگرم... نمي دانم كه خودم هستم يا نه؟ افق مقابلم را غروب خورشيد فرا گرفته است از دور مي نگرم، نمي دانم خورشيد غروب مي كند يا من... كاش مي دانستم ، كاش گرچه از دانسته هايم پشيمانم . دل سپردم به فردايي كه غرق تنهاییست جان مي سپارم در آغوش خاكي سرد، در حسرت آفتاب... پرنيان خيالم، آسوده بخواب!خورشيد در راه است...
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت
توسط بانوی اردیبهشت| |
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت
توسط بانوی اردیبهشت| |
| Design By : Night Skin |

