آره من روانیم. خیلی روانیم. خیلی.
دوست دارم ، داد از دل خودم بگيرم...
ديگه فكرم پر از فكر شده،
حسين پناهي گوش ميدم ، گوش كن :
"حرمت نگهدار دلم
گلم
كه اين اشك
خونبهاي عمر رفته من است
ميراث من،
نه به قيدقرعه ،
نه به حكم عرف
يكجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت ، به نام تو
كتيبه خوان خطوط قبايل دور.
اين سرگذشت كودكيست،
كه به سر انگشت پا
هرگز دستش به شاخه ي هيچ آرزويي نرسيده است.
هر شب گرسنه مي خوابيد
چندو چرا نميشناخت دلش
گرسنگي شرط بقا بود، به آيين قبيله ي مهربانش
پس گريه كن مرا
به طراوت
به دلي گه مگريست بر اسب با شگون دروغ تاريخش ...
آري گلم، دلم،
حرمت نگه دار
كين اشكها سرگذشت عمر رفته من است.
سرگذشت كسي كه ، هيچ كس نبود .
و هميشه گريه ميگرد.
بي مجال انديشه به بغضهاي خود
تا كي مرا گريه كند، تا كي؟
آري گلم دلم
ورق بزن مرا
و به فردا بيانديش، كه براي تو طلوع ميكند.
با سلام و عطر آويشن "