لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها
دل نوشته هاي يك ارديبهشتي
"انقدر خوابت را دیده ام که دیگر واقعی نیستی وقت ان نیست که به این جسم زنده دست یابم و بر ان لبها بوسه زنم بر سرچشمه صدایی که عزیز است برایم انقدر خوابت را دیده ام انقدر بازوانم عادت کرده اند سایه ات را تنگ در اغوش بگیرند و بر سینه بفشارند که شاید در مقابل خطوط اصلی جسمت تا نشوند و در برابر ظهور واقعی ان که مرا تسخیر کرده و روزها و سالهاست بر من حاکم است بدون شک سایه ای بیش نخواهم بود انقدر خوابت را دیده ام که بیگمان وقت بیدارشدن نیست همواره در خوابم و جسمم در معرض تمام ظواهر زندگی و عشق قرار دارد و تو تنها کسی که امروز برایم مهم است" پ.ن : نوشته های داخل" گیومه" دست نوشته های بانوی اردیبهشت نمی باشد . ازجهان رنجیده ام که چرا هست؟ وچرا از هستیش چیزی نمی دانم... وچرا در بی قراری خود مرا به همراه برده است. با خود می گویم ، چه شنونده خوبی هستم. در لحظات تنهائی بی شمار پایان کار سراب است ، چون آغازش .مثل همیشه!! زندگی ما، برای عاشق بودن ، کوتاه است. عشق از کدامین راه می آید؟ همراه سکوت یا با چشمان نیمه باز کاش ساکت می ماندم، کاش! نه شعری بود ، نه امروزی نه فردایی و فقط ، عشق بود عشق از من چه می خواهد؟ می خواهد، اورا بگویم و آنگاه به راه دیگر می رود، ومن به راه دیگر همه چیز حرف شد. کلمه شد. فقط سکوتست ، که سکوت باقی مانده است . آری سکوت زیر باران کلمات... از تاریکی به سوی نورپرواز کرده ام. امواج نور را دیدم ،در دریای نور جان سپردم. هرچه می کنم، باز هم به سوی نور می گریزم . چون پروانه ای گرد چراغ کاش می دانستم ،ک اش گرچه از دانسته هایم پشیمان هستم. امااکنون، میدانم مرگ زیباست،چون چهره ای ندارد و چه تواناست ،چون دستی ندارد وچه گویاست،چون ناگفته هارا می گوید جهان چه تند تند می دود،،، نمی دانم ! شعر من پایان اندوههاست، شاید ! زیرا اندوهی نیست که نگفته باشم.... خسته ام، از گفتن آنچه نمی شود گفت. درختان... تنها دوستان من هستند، که به آنها امید وارم. از آخرین نگون بختی خواهم سرود و به خرابه های زندگی خواهم گریست آری ، ای صدای سبزدیگر از شب مگو کسی چیزی نمیداند هیچکس.... 


| Design By : Night Skin |
