تبليغاتX
لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها


لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها

دل نوشته هاي يك ارديبهشتي

  

"انقدر خوابت را دیده ام که دیگر واقعی نیستی

 وقت ان نیست که به این جسم زنده دست یابم

 و بر ان لبها بوسه زنم

 بر سرچشمه صدایی که عزیز است برایم

 انقدر خوابت را دیده ام

 انقدر بازوانم عادت کرده اند سایه ات را تنگ در اغوش بگیرند و بر سینه بفشارند

 که شاید در مقابل خطوط اصلی جسمت تا نشوند

 و در برابر ظهور واقعی ان که مرا تسخیر کرده

 و روزها و سالهاست بر من حاکم است

 بدون شک سایه ای بیش نخواهم بود

 انقدر خوابت را دیده ام که بیگمان وقت بیدارشدن نیست

 همواره در خوابم و جسمم در معرض تمام ظواهر زندگی و عشق قرار دارد

و تو تنها کسی که امروز برایم مهم است"

  

 

 پ.ن : نوشته های داخل" گیومه" دست نوشته های بانوی اردیبهشت نمی باشد . 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 ازجهان رنجیده ام که چرا هست؟

وچرا از هستیش چیزی نمی دانم...

وچرا در بی قراری خود مرا به همراه برده است.

با خود می گویم ، چه شنونده خوبی هستم.

در لحظات تنهائی بی شمار

پایان کار سراب است ، چون آغازش .مثل همیشه!!

زندگی ما، برای عاشق بودن ، کوتاه است.

عشق از کدامین راه می آید؟

همراه سکوت یا با چشمان نیمه باز

کاش ساکت می ماندم، کاش!

نه شعری بود ، نه امروزی نه فردایی و فقط ، عشق بود

عشق از من چه می خواهد؟

می خواهد، اورا بگویم و آنگاه به راه دیگر می رود، ومن به راه دیگر

همه چیز حرف شد. کلمه شد.

فقط سکوتست ، که سکوت باقی مانده است .

 آری سکوت زیر باران کلمات...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

از تاریکی به سوی نورپرواز کرده ام.

امواج نور را دیدم ،در دریای نور جان سپردم.

هرچه می کنم، باز هم به سوی نور می گریزم .

چون پروانه ای گرد چراغ

کاش می دانستم ،ک اش

گرچه از دانسته هایم پشیمان هستم.

امااکنون، میدانم

مرگ زیباست،چون چهره ای ندارد

و چه تواناست ،چون دستی ندارد

وچه گویاست،چون ناگفته هارا می گوید

جهان چه تند تند می دود،،،

نمی دانم !

شعر من پایان اندوههاست، شاید !

زیرا اندوهی نیست که نگفته باشم....

خسته ام، از گفتن آنچه نمی شود گفت.

درختان...

تنها دوستان من هستند، که به آنها امید وارم.

از آخرین نگون بختی خواهم سرود 

و به خرابه های زندگی خواهم گریست

آری ، ای صدای سبزدیگر از شب مگو

کسی چیزی نمیداند

هیچکس.... 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |


Design By : Night Skin