تبليغاتX
لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها


لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها

دل نوشته هاي يك ارديبهشتي

تمام رویاهای من
  بوی سوختن میدهند
  من حتی دیگر
 تصورشان هم نمیکنم
    من فقط از خدا
 تا ابد
 استراحت مطلق میخواهم ...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

"و اين نخستين بار بود، بر زمين و در همه آسمان، که گفتني سخني
ناگفته ماند و از آن پس، بسيارها گفتني هست که ناگفته مي‌مانَد ....چون ما ــ تو ومن ــ به هنگام ِ ديدارنخستين ....که نگاه ِ ما به هم درايستاد، وگفتني‌ها به خاموشي در نشست ...و از آن پس چه بسيارگفتني هست که ناگفته مي‌مانَد بر لب ِ آدميان .... بدان هنگام که کبوتر ِ آشتي بر بام ِ
ايشان مي‌نشيند ...به هنگام ِ اعتراف و به گاه ِ وصل ...به هنگام ِ وداع وــ از آن بيش ــ بدان هنگام که بازمي‌گردند تا به قفاي ِ خويش درنگرند...و از آن پس، گفتني‌ها، تا ناگفته بمانَد انگيزه‌هاي ِ بسيار يافت"

ِشاملو

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

ميدانم كه ستاره اي در بخت من خفته

  كه تاب بيداري ندارد ...

ميدانم، كه  فنجان شب را

     لحظه اي سر خواهم  كشيد .

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

در بي نهايت شب

 در اوج تنهايي

    دلم به وسعت آسمان تنگ است ...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

به خدای لبخند "
به خدای شادی به خدای همه آنچه که از خوبی هاست
به خدای همه آنچه که از زیبایی هاست
دل من غمگین نیست
دل من گمشده , شاید ؛ اما

دل من غمگین نیست
و شبی از شبها در میان طپش عطر و نیاز خواهش
با حضور و نفس عطر دل انگیزخدا  
آن دل گمشده را خواهم یافت"

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |


Design By : Night Skin