تبليغاتX
لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها


لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها

دل نوشته هاي يك ارديبهشتي

 

 نگاهم سوي آيينست

      تورا بينم، همي درآن

      تو درآن مي زني چشمك

به روي من ، 

       به روي بي قراري ها

    من اينجا  خسته ام   اكنون

  كنار سيل اين غمها

         ولي تو هر زمان در دل ،

     چراغي بر سياهي ها ...

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

پيشاني بر خاك نهادم.

نبض زمين در  مغزم مي طپيد.

سنگريزه هاي ذهنم ، صداي قدمهاي عابران مجهول را در ميآورند!

    سنگيني نفسهايم را احساس ميكنم.

    زندگيم را در مشت زنداني نموده است. و من

در جستجويش ،

    هراسان بر سينه چنگ مي زنم.

   جريان زندگي از زير ناخنهايم عبور مي كند.   

   دزدكي همه را ديد مي زنم.

زندگي !

      تف به ت و ، تف به ت و .

 تف، به روزهايت كه از عمرم انتقام گرفتي .

 

                پيام ارسال شد !!!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 


دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم

کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

 

(مهدی شریفی)


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

و بازهم مردم.

دخترٍ مرده دوباره در خاک جان داد!

جوانه ا زخاک رویید.

   بهارآمد

       زندگی جاری شد

دخترک جان داد !

   ابر بارید

         ماه خندید

شب برای همیشه در آغوش خورشید خوابید.

          نور آمد.

       زندگی جاری شد .

دختر مرده ،

       دوباره در خاک ج ا ن داد ...

 

نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

دیده گشودم آسمان نبود.

  زمین مقابل دیدگانم می چرخید!

   پلکهایم دیگر سنگین شده بود.

  خمیازه پشت خمیازه ...

                شب به خیر ستاره ها !

 

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |


Design By : Night Skin