تبليغاتX
لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها


لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها

دل نوشته هاي يك ارديبهشتي

 

وقتی دلم می خواهد،  زمین

    خانه ابدی من باشد

    در اعماق وجودش

تنها فوران آتشفشانی را احساس می کنم

که مذابش، وجود فرو خفته آدمهاست !

می سوزم

از داغی نه،    از سرخی آتش!

از شکوه آسمانی که نابودیم را

   با نگاه ، سکوت می کرد و...

     قطره ای نگریست

      تا خاموشم کند!

سوختم. ساختم...

زندگی را من

              ... ؟؟؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

 

 

 

 

همه چیز حرف شد.

کلمه شد !

فقط سکوتست، که باقی مانده است .

میبینم که مثل کلمات

 آرام آرام . قدم میزنم ...

در تنهایی سکوت

ورق می خورند روزها ...

تنها در خاطر جهان رسوب می کند  و

دنیا ، روزی به جای ما

همه چیز را فراموش خواهد کرد !!!

 

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

کاش خیال مرا باد می برد و

  هرتکه از آنرا برخاری می آویخت

  کاش خیال مرا باد میبرد تا دیار دور

   تا خیال ...

  تو رویا هایم را به تماشا نشستی و

      من

  تو را صدا میزدم

     نگاه تو چه وسیع بود

         که دریاها در آن موج میزد

و اشکهایم

      چون دیوانه های سرگردان

       سوی تو روانه می شدند ...

 

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |


Design By : Night Skin