تبليغاتX
لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها


لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها

دل نوشته هاي يك ارديبهشتي

 

 

ای کاش حرفهایم را

 برسنگ نوشته بودم

 تا در آبها غرق شوند.

 ولی باد

 آنهارا باخود نبرد

به راه دوری خواهم رفت!!!

     ع ش ق من 

نقشی بود ؟!

    یا

 سایه ای

در تاریک خانه جهان ....

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

 

 

 

 

اندوه خود را به دونیم کردم.

   نیمی را برای خود نگه داشته ام

 و نیمی را به جهان ، باز پس دادم.

برای تشنگی و گرسنگی ام ،

آب و نان نخواسته ام

    فقط هوا را خواستم ،برای فریاد زدن !!!

تو کاش   الهه ای بودی و

در کنار من می آرمیدی و

چون دریا و من ماهیان سینه ات را می بوسیدم   ...

دنیا چه پر از خالی بودن خاطراها ست !

       هستی من پروانه ای شده است به دنبال گلی که  نیست

پرواز میکند 

         پرواز میکند

                    پرواز میکند ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

 

آهای ی ی آسمون

 با توام...

اولین روزی که نفس کشیدم اشتباه کردم

چشمام رو باز کردم و این دنیارو دیدم اشتباه کردم

اگر کودکانه خندیدم اشتباه کردم

اگه واژهء وابستگی رو در اطرافیان دیدم اشتباه کردم

اگه امیدشون شدم اشتباه کردم

اگه دست نیازم رو دراز کردم اشتباه کردم

اگه به گذر سالها عادت کردم اشتباه کردم

به امید روزهای بهتر زندگی کردم اشتباه کردم

توی چشمات نگاه کردم اشتباه کردم

برای داشتنت دعا کردم اشتباه کردم

عشق را با تمام وجود لمس کردم اشتباه کردم

تو حرارت نگات خودمو آب کردم اشتباه کردم

خودمو زیر پا گذاشتم و تورو رها کردم اشتباه کردم

حتی همهء پلهارو خراب کردم اشتباه کردم

اشتباه کردم

تورو شکستم گناه کردم

از دور به تماشا نشستم گناه  کردم

همهء درهای خوبی رو بستم اشتباه  کردم

من خود را شکستم اشتباه کردم

توی این بی راهه ها دنبال یه راه گشتم اشتباه کردم

دل به هر چه پست روزگار سپردم اشتباه کردم

به دلم امید دادم اشتباه کردم

وعدهء روزهای سپید دادم اشتباه کردم

سنگینیه روزگار رو به دوش کشیدم اشتباه کردم

برای فرار از دیروزها فردا رو واسطه کردم اشتباه کردم

دوباره واژهء دلبستگی رو صدا کردم اشتباه کردم

حرف هامو درونم خاموش کردم اشتباه کردم

دل سپردم باز من اشتباه کردم

برای فرار از این سیاهی بی پناهی اشتباه کردم

اگه صداقت رو دیدم اشتباه کردم

اگه گفتم تا آخر این راه همسفرم اشتباه کردم

اگه در خیالم کلاف خوشبختی را بافتم اشتباه کردم

اگه برای بی ارزشها رشتهء افکارم رو شکافتم اشتباه کردم

اشتباه کردم

باید که برگردم !!!

برگردم به ابتدای راه

به قبل از شروع هر چه گناه و اشتباه

بگم که گناه کردم

برسم به صفر رو پ ا ک  بشم

 از رنگ سیاه

 

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |

 

دویدیم و دویدم...

به غصه ها رسیدم

        از سختیاش پریدم

         غمهاش رو به جون خریدم

دویدیم و دویدم

                 به گوشه ای خزیدم

          افسوس ...

          به جایی ن رس ی د م

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت توسط بانوی اردیبهشت| |


Design By : Night Skin