لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها
دل نوشته هاي يك ارديبهشتي
ای درخت استوار تنها تکيه گاه من دير هنگام فهميدم که آسمان غريب است با آن همه ستاره وماه چه تنهاست!!! آبی نگاهت را از بهار دلم لحظه ای درنگ مکن که من به گرمی نفسهایت ، به صدای قدمهایت راضیم ... عمریست سرمای زمستان را ، به اميد شکوفه های روشنایی شمرده ام!!! کاش پرنده دلم را ق ف س ی نبود ... ای هوای آلوده از نفرت وکینه فریاد سکوتم را به گوش رهایی برسان گریه نمی کنم اکنون!!! بهار می آید آسمان دلم آفتابیست. قلبم را با ریسه های رنگ رنگ چون بال پروانه ها آذین می بندم... گنجشکها سرود آزادیم را می سرایند… ندانسته می آمدی دانسته انتظار آمدن می کشیدم... ندانسته می گفتی. دانسته سکوت می کردم. نیاندیشیده دوست می داشتی دانسته جان می سپردم به برق دیدگان بلورینت ... از هرم آه من شیشه اشک می ریخت، آهسته آهسته ... و من !!! پشت غبار شیشه می مردم ، آهسته آهسته ... 


| Design By : Night Skin |


