لالایی ها . افسانه ها . دروغ ها
دل نوشته هاي يك ارديبهشتي
یک عمر تاریخ همه جنگهاو حملات خوبها به بدها و مشکلات سیاسی و اقتصادی همه اقوام و ملل دنیا نوشته شد . ولی زندگی کسایی رو که تو کویر بی آب و علف نا امیدی و بد بختی گرفتار شدن و کسی نیست دستشون رو بگیره ، یا تنها با یه جمله شیرین نگذاره چراغ دل کسی خاموش بشه ،کجا باید نوشته بشه ! اصلا این موضوع رو باید نوشت یا باید فریاد زد؟! یا ... من خودم تاریخ زندگی خودم رو روزهای تلخ و شیرینش رو در دفترچه دلم می نویسم، شاید یه روز وقتی عینک ته استکانی به چشمشم زدم هوس کردم یه سری به این نشونی بزنم ! می دونی دیگه رنک صفحات دفترم هم مثل صورتم وقتی تو آینه نگاه می کنم زرد شده. میدونی چرا؟! از بس دور از چشم همه حرص خوردو همه غمه قصه هاشو تو صندوق دلش حبس کرد ار بس که همه بغضاش رو زیر چکمه های سیاه این روزگار هرکی هرکی تو خطای آبیش قد تا قد دفن کرد.... نمی دونم! شاید منتظره؟! سالهای ساله که انتظار رو میشه از تو چشماش خوند... منتظره یه روز صدای پاره شدن بده ، روزی که از ریشه کنده بشه و همه غرورش را مچاله گوشه سطل آشغال ببینه... امشب همه صفحه دفترم رو ستاره کشیدم ، مهتاب نوشته هام خاموشه ! دستام از سرمای ناامیدی میلرزه و خطهام، نوار قلب متلاطم من شده... خورشید قصه های من کی طلوع می کنی بذار با تمام وجود منظرت باشم... آن هنگام که آرزو دارم قدم بر قدمهای پیشین، به ابتدا برسم. افسوس ! که مدتهاست، جزر و مد همه را به فنا سپرده است… چشمانم را می بندم تا کوله بار خستگی را، از پلکهای شوره بسته ام برزمین بگذارم. من مسافر ، شهر شبم ... من به جرم، بی جرمی محکومم... کلمات در قلب قلم فریاد های بی صدای حنجره خفقان گرفته ایست که چون نبضی متلاطم بر روی زمین های سفید با را ه راه های منظم و گاه چروکیده ، جریان می یابد. گاه آنچنان اخم میکند که گویی خنجر بر زمین می ساید! جاری قرمز. جاری آبی. جاری سبز. و گاهی مشکی و شاید نوک مدادی ! خونابه ای از وجودی شکسته ... قطره ی شفاف باران بهاری از ابر دلی غبار گرفته ، گواه و شاهد این سکوت بیصداست. غار غار کلاغهای سیاه و خاکستری ! نشان فریادیست در دل بی عدالتیها. سفیدی کجاست... .تاریکی تاریکی تاریکی!!!سیاهی تاکی! مداد سپیدم را بر آسمان شب دلها ی سنگی خواهم کشید. تا به کی؟! توانی باقی نمانده است... 



| Design By : Night Skin |

