تبليغاتX
لالایی ها . افسانه ها . دروغها
روزنویس روزهای به یادماندنی

سرنوشت ما شايد سبز رقم خورده بودكه شاهدرسوايي مردان سياه پوشي شديم،كه نقابي ازهاله اي  بی نوربرچهره داشتند.

هاله اي از جنش لامپ مهتابي خودمان كه ديگر به پت پت افتاده است ودرحال خاموشيست!

جوانه سبزي زديم كه درهيچ بهاري به اشتياق خورشيد چنين نروئيده است.اكنون همه تبديل به برگهاي سبزي شديم كه همچنان عاشق خورشيدند.

  خورشيد ما كه جهاني را روشن نمود وسبزيمان چنان درخشيد كه همه هاله ها را در هم شكست . انقلاب ما  انقلاب سبزي  بود كه تابستانمان را سبز تر از هميشه كرد.

هميشه مي مانيم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 13:25  توسط بانوی اردیبهشت  | 

اين روزها انگار همه جا را خاك مرده پاشيده اند

كاش انتخابات نشده بود.كاش هنوز آرامش بود.

 خسته شدم از آمار كشتار و درگيري،دو دستگي و اينكه كي راست ميگه كي دروغ؟ كي بده كي خوب....

دلم يك لحظه آرامش مي خواد. حتي ديگه راهي براي فرار از دلتنگي عزيزانمون نيست.

دلم برايت تنگ است با غم و اندوه از اوضاع ملتمون....

 تا ديروز نگراني هامون فقط براي خودمون خانواده و دوستانمون بود، اما الان در كنار همون موارد،براي مردم كشورمون بايد نگران باشيم...خدا همه چيز رو به خير بگذرونه

دلم برا آرامش در كنار تو بودن تنگ است نازنين...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:34  توسط بانوی اردیبهشت  | 

گر داغ دل بود ما دیده ایم

 گرخوندل بودماخورده ایم

 گواهی بخواهیداینک گواه

همین زخمهاییکه نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سربه زیر

زین دست عمری سربرده ایم

عكس: حامد صابر۲۲خرداد هفت تير

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 17:17  توسط بانوی اردیبهشت  | 

چقدر اين روزها احساس تنهايي ميكنم...

مثل نقطه الف

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:3  توسط بانوی اردیبهشت 

دهان گرسنه ي جهان را

مي بينم

واينكه همديگررا

ميخورند

وجهان هرگز سير

 نمي شود

هرچه را كه نمي پسندم

به سنگ يا ديوار اتاقم ميگويم

وآنه مرا خيره خيره مي نگرند!

چنانچه با اعماق وجود حرفم را

شنيده اند

ومن سنگم را

 سنگ صبور مي نامم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:9  توسط بانوی اردیبهشت  |